علی♥رضاجونعلی♥رضاجون، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 10 روز سن داره

•●✿ღ علیرضا عشق مامان وبابا ღ✿●•

روزانه علیرضا

1393/7/14 10:17
583 بازدید
اشتراک گذاری

سلامی دوباره به دوستای گل و گلابی خودم

 

میخوام براتون از روزانه علیرضا بحرفم اونم به روایط تصویرniniweblog.com

 

جاتون خالی دوستای گلم دیروز قبل ظهر با عمه م اینا رفتیم بیرون برا کمی تفریح

که ناهارم موندگار شدیم که در حقیقت خودمان خودمان را دعوت کردیم

آن هم به کباب که البته جاتون خخخخیلی خالی

دلم براتون بگه وقتی که غذا رو گرفتیم رفتیم تو پارک که شروع کنیم به خوردن که از قضا

همین که داشتیم اولین لقمه ها رو می خوردیم زنبورا ریختن روسرمون

که باعث شد جامونو عوض کنیم

 جامونم عوض کردیم ولی دوباره همون آش و همون کاسه این زنبورا ولکنمون نبودن

علیرضام اینقد غر زد  خب واقعیتشم اذیت میکردن من که مامان علیرضا بوم واقعا میترسیدم ازشون

 

زنبورا ریختن دور بچم نمیزارن غذاشو بخوره

اعصابش خورد شده بود نمیزاش ازش عکس بگیرم

نیگاش کنین به حساب خودش ناراحته و دوس داره بعکسم ازش

خب حالا بعدش 

دیدیم اینا نمیزارن ما غذا بخوریم بعدش عمم فداکاری کرد و یکم کباب براشون ریخت که همشون رفتن دورش جمع شدن

ولی نه همه همشون ها یه چند تایی شونم موندن تا مارو همچنان اذیت کنن

 

اینم از دیروز ما

ولی در کل خیلی خوب بود و غذاشم چسبید

جای همتون خالی

ممنون که همراهیم کردیدniniweblog.com

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

soheyla
4 آبان 93 16:22
آخی حیوونکیا آخه چرا شما برین رو لونشون بشینین برا غذا خوردن ؟ که اونام بهتون حمله کنن اگه کسی رو شما غذا بخوره خوشتون میااااااااااااد؟ طرفدار محیط زیست...