روزانه علیرضا
سلامی دوباره به دوستای گل و گلابی خودم
میخوام براتون از روزانه علیرضا بحرفم اونم به روایط تصویر
جاتون خالی دوستای گلم دیروز قبل ظهر با عمه م اینا رفتیم بیرون برا کمی تفریح
که ناهارم موندگار شدیم که در حقیقت خودمان خودمان را دعوت کردیم
آن هم به کباب که البته جاتون خخخخیلی خالی
دلم براتون بگه وقتی که غذا رو گرفتیم رفتیم تو پارک که شروع کنیم به خوردن که از قضا
همین که داشتیم اولین لقمه ها رو می خوردیم زنبورا ریختن روسرمون

که باعث شد جامونو عوض کنیم
جامونم عوض کردیم ولی دوباره همون آش و همون کاسه این زنبورا ولکنمون نبودن
علیرضام اینقد غر زد خب واقعیتشم اذیت میکردن من که مامان علیرضا بوم واقعا میترسیدم ازشون
زنبورا ریختن دور بچم نمیزارن غذاشو بخوره

اعصابش خورد شده بود نمیزاش ازش عکس بگیرم

نیگاش کنین به حساب خودش ناراحته و دوس داره بعکسم ازش

خب حالا بعدش
دیدیم اینا نمیزارن ما غذا بخوریم بعدش عمم فداکاری کرد و یکم کباب براشون ریخت که همشون رفتن دورش جمع شدن

ولی نه همه همشون ها یه چند تایی شونم موندن تا مارو همچنان اذیت کنن
اینم از دیروز ما
ولی در کل خیلی خوب بود و غذاشم چسبید
جای همتون خالی
ممنون که همراهیم کردید


روزانه علیرضا
